تبليغاتX
انتظار سخت است اما غیرممکن نیست

انتظار سخت است اما غیرممکن نیست

برای دیدنت به خدا التماس میکنم

!... please not forget me

سلام به همه دوستای عسیسم و ممنون از اینکه من و هدیه و حامد رو هیچوقت تهنا نهیذارید و همیشه پیشمون میاید .

راستش نهیدونم چجوری بگم! اصلا" فکرشو نمیکردم که یه روز بخوام از این جور چیزا توی وبم بنویسم! ولی حالا !...

اگه بازم راستشو بخواید  من دیگه شاید نتونم بیام نت!

نه نه گریه نکن خب بذار بقیشم بگم بعدا بگرییییید   

آخه میدونید که 1مهر شده و بازم ... و منه بیچاااااره، منه فلک زده، منه  وقت برگشته، منه ... علاوه بر درسهای پیش دانشگاهیم باید درسای سالای گذشتمم مرور کنم تا انشالله کنکور که دادم قبول بشم و رتبم 1 رقمی بشه (آره جون حامد و هدیه ! ) الهی فداشون بشم راستی تا یادم نرفته بگم که حامد جونم از این قالب خیلی خوشش میاد و منم به همین خاطر این قالبو گذاشتم، هدیه جونمم این آهنگه وبو خیلی دوس داره و منم گفتم دل همه رو که میشکنم لااقل بذار دل این دوتا رو بدست بیارم  

خداییش خیلی دوسشون دارم خیلی  ولی ناراحتم از اینکه باید تهناشون بذارم ولی خب خود حامد جونم باید بره دانشگاه و هدیه هم که باید بره سر درس و مخشش  پس ...

خلاصه عزیزم ما 3تا داریم همتونو ترک میکنیییییم  پس بیچاره شماهاااا

الهییییییییی! ولی قول میدیم که هروقت تونستیم بیایم و جواب محبتاتونو بدیم

خیلی دوستون داریم

برامون دعا کنید

هرجا هستـــــــــــــــــــــــــــید شاد و موفق باشید و پایدار

یا علی فیلنااااااااا   

+نوشته شده در دوشنبه 1388/06/23ساعت6:43 بعد از ظهرتوسط | |

من خودم به شخصه امتحان کردم تقریبا درست بود! شما هم امتحان کنید خیلی خیلی خیلی جالبه و همینطور وقت زیادی هم نمیخواد! به جان خودم ضرر نداره!! فقط تو رو خدا یهو تا آخرش نخونین... پله پله!
 
خیلی فال جالبی بود! امتحانش کنید و نظرتونو بگین
هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي به طرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد!! خواهش می کنم! 
<
<
<
<
<
<
<
فقط به دستورالعمل عمل نمايد و تقلب نكنيد! در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه اي كاش تقلب نمي كرديد!!
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!!

كسي كه اين پيام را به من ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!!

اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!!

پيام را يكجا تا پايان نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد...

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از حامد: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!

باز هم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد... حالا از من گفتن!
(باز هم تبصره از حامد: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول - ببخشيد! كنجكاو!! - خودشونو كنترل كنن!)
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد...


1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.
|
|
|

2- سپس در جلوي ستون 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.
|
|
|
3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد!
((قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع!!))
|
|
|
4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.
|
|
|
5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنویسيد. (در جلوي هر رديف نام يك ترانه).
<
<
<
<

6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!
<
<
<
و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:

1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!!

2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!

3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد! (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!  

4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!!

5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد!

6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!!

7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!

8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!

9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!

10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما درباره زندگي چه احساسي داريد!!!!ا

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!


==== خوب چطور بود؟ كف كرديد.. نــــه؟!

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت4:46 بعد از ظهرتوسط | |

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند , تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی آنها رو نبست ......

 

 

حیف  لحظه  های  خوبی  که  برای  تو  گذاشتم

حیف غصه ای که خوردم  چون ازت خبر نداشتم

حیف  اون  روزا  که  کلی  ناز  چشا تو  کشیدم

حیف  شوقی  که  تو گفتی  داری  اما  من  ندیدم

حیف  شب ها  که  نشستم  با  خیالت  زیر مهتاب

حیف  وقتی که تلف شد واسه دیدن تو , تو خواب

حیف  با وفایی من , حیف عشق  و اعتمادم

حیف اون دلی که , چه آسون من به تو دادم

حیف  فرصت  ها ی  نقرم , حیف  عمرم  و  دقیقم

حیف هرچی به تو گفتم , راس راسی حیف سلیقه م

حیف  اشکایی  که  ریختم  واسه  تو  دم  سپیده

حیف احساس طلائیم , حیف این عشق و عقیده

حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود

حیف عاشقیم  که گفتی اولش کار خودت بود

حیف اون همه قسم ها  که به اسم تو نخوردم

حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم

حیف چیزایی که ندارم , حیف ذوقی که نکردی

حیف  گرمیای دستم , که  سپردمش  به  سردی

حیف  قلبم که  یه روزی دادمش دستت امانت

حیف اعتماد اون روز , حیف واژه ی خیانت

حیف  اون  شبی  که گقتم پیش  تو کمه ستاره

حیف اون حرفا که گفتی , گفتم اشکالی نداره

حیف  اون همه  دعاهام , واسه ی  تو  شب  یلدا

حیف اون چیزی که گم شد , دیگه هم نمیشه پیدا

 

       

 لطفا" اولین کامنتو بخونید

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/05ساعت5:58 بعد از ظهرتوسط | |

تمام اشك‌هايت را به من بده، اجازه بده تا آن‌ها را به مرواريد تبديل كنم
اجازه بده تمام اشك‌ها را تبديل كنم
كه تو در مرواريدها فرياد مي‌كني
نگه دارم براي خودم
از آن‌ها نگه‌داري خواهم كرد، نگه‌داري خواهم كرد براي تو...

 

چه زیباست نوشتن... وقتی میدانی او می خواند...

چه زیباست سرودن... وقتی می دانی او می شنود...

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او... وقتی می دانی او می بیند...

کاش میدونست منم دوسش دارم...

tifooses.coo.ir

+نوشته شده در شنبه 1388/05/31ساعت3:22 بعد از ظهرتوسط | |

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه       

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم             

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر              

شعرام به جز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر

راس میگه هر چی اون بگه , من کجا و دیوونگی         

چه جور به حرفاش گوش کنم , اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم          

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بارم برسم به آرزو های محال               

یه خاطره مونده برام , با یه سبد میوه ی کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم             

گذشته کار از کارمون , دیر شده به خدا قسم

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی                

نشد بهم جواب بده , حتی بهم بگه بدی

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره            

آتیش گرفتم و یه بار , نگام نکرد بگه آره

نشد یه بار حرف بزنه نذاره پای سرنوشت          

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار براش یه فال حافظ نگیرم           

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم , نشد نره , نشد بخواد , نشد بیاد           

نشد ولی شاید بشه ؛ واسم دعا کنید زیاد

 

+نوشته شده در جمعه 1388/05/30ساعت0:37 قبل از ظهرتوسط | |

وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته آن را می خرد٬ پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته بوسه نزنم؟!  

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28ساعت11:27 قبل از ظهرتوسط | |

میدونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشاتو میبندی؟!

وقتی میخوای گریه کنی چشاتو میبندی؟!

وقتی میخوای خدا رو صدا کنی چشاتو میبندی؟!

وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشاتو میبندی؟!

چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیست ...

+نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت8:49 بعد از ظهرتوسط | |

      همیشه میخواستم مالک قلبت باشم ...

         نه مستاجرش ! 


خوشحالی که دلم را شکستی ؟!!!

بدان ای نازنین ...

آنچه شکستی ... تصویر زیبای خودت بود ...

که در دلم ساخته بودی!

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21ساعت9:13 بعد از ظهرتوسط | |

سلام!

راستش حس غریبی میکنم تو این وب! آخه جایی که ۲ تا دختر توش هستند... من حامد.ح هستم! شاید بشه گفت یه دوست قدیمی پریا خانوم! بعد از مدت ها چن وقت پیش ایشونو دیدم و خیلی خوشحال شدم! ایشون منو دعوت کردند که وبلاگشون همکاری کنم ولی...

 

زندگی شباهت عجیبی به بدمینتون داره! بدمینتون توی فضای باز! یه نسیم کوچیک و آروم هم میتونه همه چیز رو خراب کنه! حتی اگه خودت و طرف مقابلت بهترین بازیکن های دنیا باشین!

گاهی " شرایط " اصلا با ما راه نمیاد...

راستی بچه ها امروز (چهارشنبه 21 مرداد!) یه آهنگی رو با گیتار زدم و خواهرم هم با موبايل فيلم گرفت! خودم که خوشم اومد!  هوس کردم بذارمش اینجا که اگه خواستین شما هم دانلودش کنین! فرمتش mp4 بود كه به 3gp تبديل كردم تا حجمش كم شه! الان حجمش 1 مگابايت هست!!! (خيلي كم!)

بر روي لينك زير كليك كنيد! اگه مشكلي داشت بگين حتما تصحيح ميكنم...

دانلود!

+نوشته شده در یکشنبه 1388/05/18ساعت3:31 بعد از ظهرتوسط | |

گفت ۵ وارونه چه معنا دارد؟!...

خواهر کوچکم این را پرسید من به او خندیدم...

کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار دیدم ! باز هم به او خندیدم!...

گفت: دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه یه ۵ وارونه به مینو داد!!!...

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید. بغلش کردم و بوسیدمش و با خود گفتم: بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد... بی گمان میفهمی

۵ وارونه چه معنا دارد!!!...


عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com پریا

 

+نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت5:18 بعد از ظهرتوسط | |

           کجا بودی وقتی برات شکستم                یخ زده بود شاخه گلم تو دستم

           کجا بودی وقتی غریبی و درد                  داشت من تنها رو دیوونه می کرد

           کجا بودی وقتی تورو می خواستم            که دستات آروم بشینه تو دستم

           کجا بودی وقتی که گریه کردم                  از تو به آسمون گلایه کردم

           کجا بودی ببینی من می سوزم                 عین چشات سیاهه حال و روزم

           کجا بودی تشنه ی چشمات بودم              نبودی من عاشق دنیات بودم

           کجابودی وقتی که پر پر شدم                   سوختم و از غمت خاکستر شدم

           کجا بودی ببینی خستگیمو                        آب شدن شمعای زندگیمو

           کجا بودی وقتی سحر نداشتم                   سیاهی بود از تو خبر نداشتم

           کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت        خون جای گریه از تو چشمام می ریخت

          کجا بودی وقتی باید می موندی                  غصمه مو از لحن صدام می خوندی

          کجا بودی وقتی صدات می کردم                 به آسمون رسید صدای دردم

          کجا بودی که از نفس افتادم                        روزی یه بار زنده شدم جون دادم

          پاهای خسته تو بذار رو چشمام                   بگو که دیگه نمیذاری تنهام

          بگو هنوز دوسم داری با منی                       بگو محاله قلبمو بشکنی

          کجا بودی ببینی بی ستاره ام                       ببینی جز تو کسی رو ندارم

          غم   نبودنت   مث     آتیشه                          تو این دو خط ترانه جا نمی شه

 

 

* هدیه *

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/08ساعت11:16 قبل از ظهرتوسط | |

آمدی چه زیبا !

  گفتم دوستت دارم .... چه صادقانه !

    پذیزفتی .... چه فریبانه !

      آغوشم برایت باز شد .... چه ابلهانه!

        با تو خوش بودم .... چه کودکانه !

همه چیزم شدی چه زود !

  به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ..... چه ناجوانمردانه !

    نیازمندت شدم....چه حقیرانه !

     واژه ی قریب خداحافظ به میان آمد .... چه بی رحمانه !

       و من سوختم .... چه عاشقانه!

ولی ..... ولی هنوزم دوستت دارم ..... چه غریبانه !

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/01ساعت11:58 قبل از ظهرتوسط | |

باعث شد از همه فاصله بگیرم و دوری کنم...

می گفت فقط باید اونو دوست داشته باشم...

اما من این حرفشو نپذیرفتم یعنی نمی تونستم بپذیرم

به خودشم گفتم...

گفتم من خیلی ها رو دوست دارم اما خب تو رو بیشتر از همه دوست دارم

اما این دلیل نمیشه که بقیه رو دوست نداشته باشم.

اون گفت باشه ...

هرجور راحتی اما من فقط تو رو دوست دارم و جز تو کسی رو دوست ندارم.

گذشت... روزها و ماه ها گذشت... یک سال شد...

اما از این گذشته و حرفها چه سود؟!

حالا اون دیگه دوستم نداره حرفهاش یادش رفته

اون رفت...

   حالا یکی دیگه رو دوست داره ... حتی بیشتر از من!

ولی من موندم

درسته که بقیه رو هم دوست داشتم اما نه بیشتر از اون

ولی هنوزم اونو دوست دارم...

حتی الآن که دیگه دوستم نداره!

من موندم تنهای تنها...

   هیچ کسی رو دوست ندارم ...

   فقط اون...

      فقط اون...

        فقط اون...


   کاش می دانستی ...

  نبودنت

     ندیدنت

        یا واسه همیشه رفتنت ...

               دلیل نمیشه واسه از یاد بردنت !


لطفا نظرات صادقانه ی خودتونو بذارید

و قبل از گذاشتن نظر نظر اولین نفر رو بخونییییید


     دوستون دارم خیلی سیاااااااااااد

      بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

+نوشته شده در سه شنبه 1388/03/26ساعت6:36 قبل از ظهرتوسط | |

سلاااااااااام عزیزانم

امیدوارم که حال همتون خوبه خوب باشه و همتون شاد باشید...

خب من آپام تا حالا یه کولوچو غمگین بوده یکمیش به درخواست یکی از دوستام بوده و اینا ...

اما به خاطر رویا جون و بقیه دوستام و برای اینکه تنوع هم باشه می خوام یه آپ به دور از غم داشته باشم.

         بوووووووووووووووووووووووووووووووووس

قبل از هرچیز از همگیتون تشکر می کنم برای همراهیتون و نظرای ناناستون *مثل خودم !*

بعدشم اینکه ...

یه چیز مهم ...

تولدم مبارک باشه ایشالله ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساااااااال

چشم حسودا کور بشه بگید ایشالله هرکی می بیندم الهی بمیره اگه سریع نگه ماشالله

هه هه هه الآن همه میمیریییییییییییییییییییییییییید !

 

من متولد ۱۸/خرداد/۱۳۷۱ هستم

و تولد خاطره جون

میثم جون

سعید جون

هدیه جونممممممم

نسرین جون

و بقیتونو نمی دونم تولد همتون مباررررک باااااشه

هرکی که نظر داد تاریخ تولدشم واسم بگه

خیلی شوشتووووون داررررررم همتوووووونو

بیشتتتتتر دخترارو

پسرا حسودی نکنن یه شعر خوشگل دارم براشون بخونید:

     پسرا مو بلند می کنن تا بیخ گوشاشون

     کتیرا می زنن یه من و دو من رو سرشون

     موبایل می خرن قسطی از جیب باباشون

     شلوار می پوشن مثل لوله تفنگ بچگی هاشون

     شیش تیغ می کنن هر روز صورتاشون

     می ترسن خراب بشه قیافه هاشون

                ببخشیددددددددا

خودتون خواستید ...

خب می خواستید حسودی نکنیییییییییید


وقتی خدا به آدم یه قلب میده...

یه راز خیلی زیبا رو هم در آن قرار میده...

اگه این راز بزرگ رو خوب درک کنی می فهمی که این قدرت الهی بیخودی نیست...

وقتی حس درونیه عاشق میگه:

" زندگی بدون معشوقم مثل تمام پرپر شدن یه دسته گله"

این قلب معشوقه که تند تند میزنه و بی اختیار خوب درکش میکنه !


خدا عشقو آفرید تا درکش کنیم ...


 دوووستوووووووون دارم خیلی سیاد بازم میگم تولدمون مبارک

بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس

مثل همیشهههههههههه

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

                                               نویسنده:پریای دلشاااااااااد

                                                      

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/13ساعت9:35 قبل از ظهرتوسط | |

خواستی...

خواستم...

رفتی...

ماندم...

برنگشتی...

ماندم...

عشق ساختی...

ماندم...

آشیانه ساختی...

ماندم...

شکستی...

شکستم...

آن لحظه که آمدی من مرده بودم!...


ستاره ها را هر شب میبینم با اینکه دورند...

تو را روز هم نمی بینم...    کاش ستاره بودی


در کلاس ادبیات استاد گفت فعل رفتن را صرف کن...

-رفتم

-رفتی

-رفت....

ساکت می شوم و می خندم ولی خنده ام به خنده ای تلخ تبدیل می شود!...

استاد گفت خب...  ادامه بده...

و من گفتم :

                    رفت... رفت...

                                 و دلم را شکست...  .


فراموش کرده بودم که دیوار حوصله تو برای شیطنت کودکانه ام بلند است...

حالا باید بروم ...

نمی دانم به کجا! شاید به یکی از روزهای زلال ۷سالگیم...

و تو....

  تو که از جنس آرزوهای منی...

     باور کن که عطر نجیب تو را لحظه ای حتی با تمام ستارگان ماندگار

       این آسمان مبادله نمی کنم ...

       باور کن که من تسلیم ساده سرنوشت خویش نیستم

  فقط یادت باشد که تو بودی که چهره ی خسته ی من را روشن کردی و مثل گل نیلوفر به تمام زندگی ام پیچیدی و مرا به شوق دیگر مژده دادی...


آنگاه که ضربه های زندگی را بر تیشه ی آرزوهایت حس میکنی

به خاطر آور که

       *زیبائی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.*

                          

                            حرفهای دله تنگه یک دلتنگ و تنها

                              ناگفته های یک انسان به عشقش

                                 نویسنده : پریای دلتنگ

           *دلم برای با تو بودن تنگ است ای دوست....*

           *به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام*

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/06ساعت5:47 بعد از ظهرتوسط | |

       عروسکم دل به کی بستی؟!


چقدر زود فراموش می شوم

انگار سالهاست که مرده ام

اما هنوز ذهن زخمی ام یاد او را نشانه می رود!

این روزها چشم های من خسته است...

  گاهی اشک....

      گاهی انتظار....

             گاهی دلتنگی....

این سهم چشمهای من است؟!

      *............................*.............................*

اگه می خواست می موند

حالا که رفت و غصش رفته ز یادم

اگه پیشم می موند

میدید جز اون به هیشکی دل نمی دادم

 

    حرفهای دله تنگه یک دلتنگ و تنها

              نا گفته های یک انسان به عشقش

                        نویسنده : پریای دلتنگ

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/31ساعت7:15 قبل از ظهرتوسط | |

 

 

دخترک گل فروش سالها در آرزوی خریدن یک جفت کفش قرمز بود و پولهایی را که از فروختن

گلها بدست می آورد در قلکش جمع میکرد.

آنروز صبح هم مثل همیشه در فکر و رویاهایش

بود که ناگهان در اثر برخورد با اتومبیلی به گوشه ای پرتاب شد.

وقتی چشمانش را باز کرد خود را روی تختی سپید و تمییز دید که در کنار آن هدیه ای قرار داشت...

دخترک با خوشحالی هدیه را باز کرد ...یک جفت  کفش قرمز بود.

اما.... افسوس ...

او نمیدانست که پاهایش دیگر توان رفتن ندارند.

 

             حرفهای دله تنگه یک دلتنگ و تنها

                  ناگفته های یک انسان به عشقش

                   نویسنده: پریا جون

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت7:40 قبل از ظهرتوسط | |

بالاخره بگم... نگم...؟!

گاهی وقت ها به این می اندیشم که آیا هر آنچه را در دل هست باید نوشت یا گفت؟

یا اندکی از آن را باید در دل نگه داشت و در سینه نهفت؟

پاسخ این سئوال را هیچوقت هیچکس به من نگفت!

+نوشته شده در یکشنبه 1388/02/20ساعت6:54 قبل از ظهرتوسط | |